با این حال و احوال موسمی من و این روزهای بد نوشتن برای درک حضور دیگری سخت است. از آن رو که درست در میانه ی این همه اخبار بازداشت و اعدام و هجمه ی حاکمیت به فعالان سیاسی و اجتماعی بحث های ما در فضایی انتزاعی رخ می دهد. فضایی که خیلی ربطی به این اتفاقات روزمره ندارد. با وجود این گمان می کنم نباید هیچ کدام از این عرصه ها را فدای دیگری کرد. در عرصه عمومی تلاش برای رهایی و عدالت اجتماعی را و در عرصه ی خصوصی تر تلاش برای روشن کردن مواضع و نقد کردن و نقد شدن را.
پس از این که «تا جستجوی ایمان تنها فضیلت ما باشد» را در پاسخ به «جایی که جوان و پیر با خشت خام بر آینه می کوبند» نوشته ی المیرا مرادی و انوشه کیوان پناه نوشتم با دو نقد مواجه شدم. اولی را رفیق خوبم صادق نوابی در وبلاگ خودش با عنوان «حفظ سلامت فضای بحث ضروری است» نوشت و دومی را رفیق خوب دیگرم روزبه با عنوان «رفقا به نظرم اشتباه می کنیم» نوشت که در وبلاگ درک حضور دیگری منتشرش کردم. اینک در این پست پاسخ من به این دو نقد را می خوانید.
اول: پاسخ به «حفظ سلامت فضای بحث ضروری است»
صادق نوابی می نویسد: «متاسفم که باید بگویم نوشته رفیق خوبم هژیر پلاسچی در جواب این رفقا از ابتدایی ترین اصول نقد علمی بی بهره است. و به عقیده من تنها می تواند یک واکنش عصبی و احساسی به مقاله المیرا مرادی و انوشه کیوان پناه باشد.»
و کمی بعدتر ادامه می دهد: «به عقیده من المیرا مرادی و انوشه کیوان پناه از فعالان سیاسی آگاه و دقیق چپ هستند که نوشته هایشان می تواند راهنمای خوبی باشد برای جوانان کمونیست ایران. واقعیت این است که نوشته های ایشان در سایت "دنیای ما" نوشته هایی بوده اند که لیاقت پاسخ هایی جدی تر و اصولی تر از این را داشته باشند.»
یک بار دیگر به مقاله ی المیرا و انوشه برگردم. بگذار سعی کنم فارق از عصبیت و احساس «زواید را کناری» بگذارم و «جان کلام را بیرون» بکشم همانگونه که خود صادق رهنمود می دهد تا ببینم این رفقای «آگاه و دقیق چپ» چگونه با رعایت «ابتدایی ترین اصول نقد علمی» سعی کرده اند «راهنمای خوبی برای جوانان کمونیست ایران» باشند.
جان کلام این است: الناز انصاری، در سال 1385 همزمان با یکی از سفرهای بی پایان هوگو چاوز به ایران، مصاحبه یی با فریبرز رییس دانا انجام می دهد و رییس دانا در آن مصاحبه از روابط رهبران چپگرای کشورهای آمریکای لاتین با جمهوری اسلامی دفاع می کند. یک سال بعد سهیل آصفی همزمان با حضور دانیل اورتگا در تهران با فریبرز رییس دانا مصاحبه یی می کند و رییس دانا این بار به شدت به رهبران چپگرای آمریکای لاتین می تازد. المیرا و انوشه که در قامت مدافعان «فعالترین بخش انقلاب جهانی در آمریکای لاتین» و «رهبران پاسخگو به مردم خود، وفادار و پایبند به اصول و پرنسیب های خود» ایستاده اند، این تناقض گویی رییس دانا را کشف می کنند. و بعد از خودشان می پرسند چرا «پیر ما» تناقض گویی می کند؟ پاسخ از نظر رفقا روشن است. محفلی از لیبرال ها عده یی خبرنگار را آموزش می دهد تا همین کار را بکنند. المیرا و انوشه به صراحت نوشته اند: «این جوان ها خوب درسشان را یاد گرفته اند، با سوالات آماده می آیند، می دانند چطور سوالاتشان را مطرح کنند، می دانند چگونه دغدغه اردوی لیبرال ها را به اسم چپ ها جا بزنند و پیر را هم به تناقض گویی بکشانند.» و بعد به طور مشخص از الناز انصاری و سهیل آصفی به عنوان دو نفر از واسطه های اردوی لیبرال ها که شناسایی شده اند، نام می برند.
حالا می شود با آگاهی از جان کلام رفقای «آگاه و دقیق چپ» که با رعایت «ابتدایی ترین اصول نقد علمی» نوشته شده «جوانان کمونیست ایران» (و چه بسا جهان) آخرین متدها و شیوه های «حفظ سلامت فضای بحث» را بیاموزند. هر کسی که با عقاید شما مخالف بود یک مشکلی دارد. یا واسطه ی اردوی لیبرال هاست یا رویزیونیست است، یا اپورتونیست است، یا کائوتسکیست است، یا تروتسکیست است، یا مائوئیست است یا به هر حال یک کوفتی است که با عقاید شما مخالفت می کند. مگر می شود کسی در محافل لیبرال آموزش ندیده باشد و سوالات را برایش آماده نکرده باشند، اما مخالف عقاید شما حرف بزند؟ امکان ندارد! به هر حال متر «چپ سنجی» بعد از این که مدت ها انحصارن در دست عده یی دیگر از رفقا بود که اتفاقن المیرا و انوشه و صادق را چپ نمی دانستند حالا به اردوگاه مخالف منتقل شده است و المیرا و انوشه دارند تند تند متر می کنند همه ی ما را.
و حالا از صادق می خواهم به سوال صریح و شفاف من پاسخی صریح و شفاف بدهد. آیا صادق هم اعتقاد دارد الناز انصاری و سهیل آصفی واسطه های اردوی لیبرال هایند که دارند دغدغه ی لیبرال ها را بر اساس یک نقشه ی از پیش تنظیم شده ی چند ساله به نام چپ جا می زنند؟ کدام محافل؟
صادق نوابی می نویسد: «من در بسیاری زمینه ها ممکن است با المیرا مرادی و انوشه کیوان پناه اختلاف داشته باشم. اما بخصوص در این مورد (در مورد مساله شبکه و سفر اورتگا به ایران) نقدهای این رفقا را به سهیل آصفی و فریبرز رییس دانا وارد می دانم و نوشته های هژیر پلاسچی و خانم ژاله امینی را توهین به خود می دانم.»
با تذکر این نکته که در مورد شبکه با سهیل هم نظر نیستم اما باید بنویسم که من از این بابت متاسفم ولی از صادق عذرخواهی نخواهم کرد. اگر المیرا و انوشه و اورتگا تا این حد برای رفیق ما ناموسی شده است که پلسخگویی به فحاشی های المیرا و انوشه و نقد شکل روابط رهبران چپگرای آمریکای لاتین با رهبران جمهوری اسلامی ایران موجب می شود که او احساس کند مورد توهین قرار گرفته، متاسفانه من نمی توانم تقیه کنم. من هم چنان اعتقاد دارم نقد انوشه و المیرا یک حمله ی هیستریک با آمیخته یی از بیشرمانه ترین اتهام زنی ها بوده است و هم چنان اعتقاد دارم برای روابط اقتصادی و سیاسی و هر کوفت و زهرمار دیگری لازم نیست رهبران چپگرای آمریکای لاتین اینقدر چاپلوسی کنند. این چاپلوسی که می گویم یعنی این که هوگو چاوز، احمدی نژاد را انقلابی ترین مرد جهان می داند. فیدل کاسترو در دوران نقاهت تنها هوگو چاوز، مورالس و احمدی نژاد را به حضور می پذیرد. اورتگا احمدی نژاد را با اتوموبیل شخصی به ماناگوا گردی می برد و در حالی که سرود انترناسیونال پخش می شود دست احمدی نژاد را به سان یک رفیق انقلابی در آسمان می فشرد. احمدی نژاد مهمان ویژه ی مراسم تحلیف ریاست جمهوری اکوادور می شود. گمان می کنم برای روابط اقتصادی و سیاسی این اندازه از همدلی لازم نباشد. اگر صادق هم چنان فکر می کند که من دارم به او توهین می کنم من فقط متاسفم.
صادق نوابی می نویسد: «باید مساله را مشخص کرد. زواید را کناری گذاشت و جان کلام را بیرون کشید. جان کلام بعضی دوستان این است که: چاوز احمدی نژاد را بغل نکند، وقتی با او حرف می زند نخندد، چه بهتر است که زیر لبی فحش هم بدهد، او را برادر خطاب نکند و به جای آن بگوید: "آقای به ظاهر محترم" و ... این ها غر زدن است، این ها فرار است، این ها تسلیم شدن به "شرق" و "هم میهن" است.»
از صادق ممنونم که چنین «جان کلام» وارونه یی را از دل آن نقدها بیرون می کشد. اما باز هم یک سوال دارم و از صادق می خواهم که پاسخ آن را بدهد. برای طرح سوالم باید کمی قوه ی تخیلم را به کار بیندازم و صادق هم با من همراهی کند. او از اهالی ادبیات است پس می تواند چنین کند. فرض بگیریم که فردا صبح از خواب برمی خیزیم و می بینیم اثری از جمهوری اسلامی ایران باقی نمانده است. می بینیم که یک دولت چپگرای انقلابی به هر طریقی که رفیق ما صادق می پسندد بر سر کار است به ریاست هر کسی که باز هم رفیق ما صادق می خواهد. اصلن فرض بگیریم به ریاست المیرا مرادی که معاون اولش انوشه کیوان پناه است. فردای این اتفاق شیرین و روح بخش که از خواب برمی خیزیم خبری شهد شیرین پیروزی را به کاممان تلخ می کند. در ونزوئلا کودتایی خونین رخ داده است. کودتا را یک نیروی راست افراطی که شعارهای ضدآمریکایی هم می دهد هدایت می کند. در جریان کودتا علاو.ه بر هوگو چاوز نزدیک به بیست هزار نفر از نیروهای چپ و دموکرات تیرباران شده اند. تشکیل اتحادیه های کارگری مستقل از دولت ممنوع است. فعالان جنبش زنان ونزوئلا زندانی شده اند. روزنامه ها و رسانه های مستقل توقیف شده اند و روزنامه نگاران در زندانند. اروپا و آمریکا شاهد خیل مهاجرانی شده اند که جانشان در خطر بوده است. شنیده می شود که جوخه های ترور وابسته به ارتش در به در به دنبال تبعیدیان موثرند تا آنها را ترور کنند. در ونزوئلا مخالفان و روشنفکران را می ربایند و جنازه هایشان در بیابان های اطراف پایتخت پیدا می شود. فقر و بیکاری و گرانی همه گیر شده است. ونزوئلا درگیر یک کابوس عظیم است اما «ژنرال گونزالس» که حالا رخت نظامی را از تن به در کرده و کت و شلوار می پوشد، در هر سخنرانی برای آمریکا خط و نشان می کشد. از این سو رفیق انوشه کیوان پناه معاون اول ریاست جمهوری سوسیالیستی ایران ژنرال گونزالس را انقلابی ترین مرد جهان می داند و رفیق المیرا مرادی ریاست جمهوری سوسیالیستی ایران تصمیم می گیرد که ماهی یک بار به ونزوئلا سفر کند تا یک بلوک ضدامپریالیستی قدرتمند به همراه ژنرال گونزالس تشکیل دهد. سوال من این است موضع رفیق خوب ما صادق در مقابل چنین پیش آمدی چیست؟ و گمان می کند «پیران» و «جوانان» چپ ونزوئلا باید چه موضعی در مقابل این ماجرا داشته باشند؟
بگذار از میان نقدهای صادق «جان کلام» هایی را هم بپذیرم. اگر در نوشته ی من طعنه یی به خارج نشین بودن مهاجران و تبعیدیان ایرانی خارج از کشور زده شده است، من اشتباه کرده ام. هرچند چنین منظوری نداشته ام اما اگر می توان از آن نوشته چنین برداشتی کرد باید پوزش بخواهم. هرچند همچنان اعتقاد دارم اپوزیسیون خارج از کشور به غیر از کشف محافل پیچیده ی لیبرال ها و نوشتن فهرست لینک وبلاگ های ما در دفترچه ی جیبی برای برخوردهای آتی وظایف دیگری هم دارد. در این مورد می توان مفصل بحث کرد که بماند برای بعد تنها مختصر به این اشاره کنم که مقایسه ی عملکرد کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور در زمان رژیم پهلوی با عملکرد اپوزیسیون خارج از کشور فعلی بسیاری نکات را روشن می کند که فعلن بگذریم.
اگر در نوشته ی من «جوان» بودن نقطه ی تمایز ویژه یی شمرده شده است، که شده است، من اشتباه کرده ام. من هم مانند صادق اعتقاد دارم جنبش چپ در ایران از دل یک تجربه ی طولانی بیرون آمده و در این مسیر سن و سال مطرح نیست. هرچند اعتقاد دارم می توان در ایران کنونی از جنبش جوانان چپ سخن گفت که یک پای قدرتمند آن در دانشگاه هاست و البته باید کاستی های این جنبش جوانان را هم دید. بگذار جمله ی آخر صادق را اینگونه دست کاری کنم که «تاریخ نه تنها برای تقدس جوانان که برای هیچ تقدس دیگری تره هم خرد نمی کند، حتا تقدس نیروهای "آگاه و دقیق چپ".»
دوم: پاسخ به «رفقا به نظرم اشتباه می کنیم»
پاسخ رفیق خوبم روزبه از دل یک گرایش وحدت طلبانه بیرون می آید که به قول صادق نوابی «جان کلام» آن این است که حالا که همه ی ما چپ هستیم و حاکمیت ایران دارد تحت لوای شعارهای چپ به سوی راست می رود چرا به «چهره ی پر از نیش و خنده ی احمدی نژاد و جرج بوش» توجه نمی کنیم و از تریبون های بی مقدارمان برای «تخریب خود و حمله به همدیگر» استفاده می کنیم؟
روزبه می نویسد: «ولی تاسف و عصبانیت من از جواب هژیر به آنان بود چون بالاخره آنها [المیرا و انوشه] راست محسوب نمی شوند، همچنان که الناز و سهیل نیز.»
به نظر من تجربه ی تاریخی ما در ایران لااقل یک بار نتیجه ی لاپوشانی کردن اختلافات به نفع مشترکات را روشن کرده است. وقتی همه ی اختلافاتمان را در سال های پس از انقلاب به نفع اشتراک «ضد امپریالیستی» لاپوشانی کردیم به نونشسته گان بر اریکه ی قدرت فرصت دادیم ابتدا با یاری بخش هایی از ما چپ ها، بخش های دیگر را سرکوب کنند و بعد همه ی چپ را روانه ی زندان و میدان تیر و گورهای بی نشان کنند.
حالا هم من گمان نمی کنم این اشتراک که همه ما «بالاخره راست محسوب» نمی شویم باید موجب شود که در برابر اختلاف نظرها سکوت کنیم. و ماجرا فقط اختلاف نظر نیست. برخوردی از آن دست که من در مقابلش موضع گرفتم در شکل تکامل یافته ی خود به پرونده سازی و اعتراف گیری می انجامد و بر همین مبناست که من گمان می کنم باید در مقابل آن ایستاد. من در هیچ کجای نوشته ام ادعا نکرده ام که المیرا و انوشه راست محسوب می شوند اما آنها نه تنها ادعا کرده اند الناز و سهیل راست محسوب می شوند بلکه ادعا کرده اند که آنها تربیت شدگان و عوامل و واسطه های محافل لیبرالند. اگر رفیق ما روزبه فکر می کند پاسخگویی به چنین ادعای گزافی باید قربانی این شود که به هر حال همه ی ما چپ هستیم، من با او هم نظر نیستم.
روزبه می نویسد: «اگر ما چاوز و مورالس و فیدل کاسترو را به دلیل قضاوت هایمان خط زده و از اردوگاه سوسیالیستی خودمان بیرون کنیم، قرار است چه کسانی در کنار ما باشند و با چه الگویی؟»
من می خواهم بپرسم اصلن ما که هستیم که بخواهیم کسی را از «اردوگاه سوسیالیستی خود» بیرون کنیم؟ اتحاد شوروی با آن همه قدرت نتوانست تیتو و مائو و انور خوجه و الکساندر دوبچک را از اردوگاه سوسیالیستی بیرون کند آن وقت ما به اتکای همین تریبون های بی مقدار می توانیم؟ این اما به معنای آن نیست که انتقاداتمان را به آنچه در کوبا، ونزوئلا، بولیوی و نیکاراگوئه می گذرد نگوییم. اگر به نظر من زندانی کردن دگراندیشان در کوبا اشتباه است، اگر فکر می کنم این که فیدل کاسترو برای بعد از خودش برادرش را به عنوان جانشین انتخاب می کند شباهت تام و تمامی به خلیفه گری دارد باید بگویم و این به معنای آن نیست که دیگر کاسترو را سوسیالیست نمی دانم، بلکه به معنای آن است که خود را سوسیالیستی می دانم که مانند کاسترو نمی اندیشد.
در مورد ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوئه هم گذشته از شکل روابط این کشورها با جمهوری اسلامی که به نظرم مشمئزکننده است، باید دید تا چه اندازه همین دستاوردهایی که رفیق ما روزبه از آن می نویسد تعمیق شده است. من به راستی نمی دانم و دوست دارم که بدانم. اینک که به مدد کثافت کاری های نولیبرالیسم در آمریکای لاتین و گسترش فقر یک گرایش عمومی به چپ ها در این منطقه دیده می شود باید سعی کرد دستاوردهای سوسیالیستی را تعمیق کرد. باید سعی کرد حداکثرترین بخش قدرت سیاسی را به نهادهای مردمی، به شوراهای خلقی منتقل کرد. آیا در ونزوئلا، بولیوی و نیکاراگوئه چنین شده است؟ آیا روندی آغاز شده که به چنین نتیجه یی منجر شود؟ آیا اگر نولیبرالیسم مانند همه ی تاریخ سرمایه داری با تصحیح موقت سیاست هایش به آمریکای لاتین بازگردد، همه ی این دستاوردهای انقلابی از دست می رود؟ من نمی دانم و به گمانم پاسخ گفتن به این سوال ها بسیار مهم است و باید با حساسیت روند دولت های چپگرا در آمریکای لاتین را رصد کرد.
