نوشته شده توسط : روزبه
مقدمه : درادبیات چپ و سنت مارکسیستی مفهوم وکارکرد نقد امری جاافتاده و شناخته شده است چنانچه خود مارکس در طول زندگی خود همیشه نقد کرد و شعار مورد علاقه اش نیز به همه چیز شک کردن بود. ما نیز اگر نخواهیم که به پیروی از رفیق استالین و پل پوت و … رفتار کنیم به عنوان یک نیروی چپ باید همیشه و در همه حال نقد کنیم و نقد بشویم. حزب کمونیست کارگری (و انشعابات آن) نیز که امروز به علت نبود جریانات اصیل چپ و نبود فضای دموکراتیک وهمچنین به علت امکانات مالی فراوان وداشتن تریبون های بسیار، جایی در میان اپوزیسیون وهمچنین مبارزین و دانشجویان داخل کشور باز کرده نیز از این نقد مصون نیست. با توجه به پیشینه ی جریان چپ در ایران از زمان نهضت جنگل و مشروطه و ظهور ستارگانی چون ارانی و وارطان و جزنی و پویان و شعاعیان و ...... نقد جریان کمونیسم کارگری در تاریخ مبارزات مردم ایران بیش از پیش لازم و ضروری به نظر می رسد .
در تمام تریبون ها و سخنرانی های جریانات مختلف کمونیسم کارگری همیشه از یک فرد به عنوان ستون و مرکز حزب نام برده می شود و آن فرد آقای منصور حکمت است که نام حقیقی وی ژوبین رازانی است .
نکته ی جالب در اینجاست که تمام انشعابات حزب کمونیست کارگری نیز در جهت عمل به مرام و روش وعقاید منصور حکمت صورت گرفته و تمامی انشعاب کنندگان دلیل انشعاب خود را در راستای عمل به آموزه های رهبری می دانند.
هرچند خود این امر گواهی بر یک انحراف می دهد ولی بدون توجه به این نکته باید برای نقد حزب کمونیست کارگری متاسفانه آقای منصور حکمت و گفته ها و عملکردها و اندیشه های ایشان را نقد کنیم. به عبارت دیگر نقد حزب کمونیست کارگری با نقد منصورحکمت عجین شده است. قابل ذکر است کلیه ی نقل قول های منصور حکمت از مجموعه ی آثار او و از سایت منصور حکمت انتخاب شده است .
در پایان این مقدمه باید بگویم که تمامی هدف این نوشته تلاشی جهت روشن کردن مسایل تاریخی وهمچنین آگاهی بخشی و ایجاد شفافیت لازم در بستر مبارزات تاریخی مردم است. من از تمامی اعضای حزب وانشعابات آن و البته از تمامی طرفداران این جریان صادقانه خواهش می کنم که این نوشته را خوانده وبی رحمانه به نقد آن بپردازند هر چند جوابی از من نخواهند شنید.
نقد منصور حکمت در آئینه ی سخنان ونوشته هایش
دموکراسی نه بر سر آزادی انسان که بر سر حکومت یک طبقه است و از این رو پوچ است، دموکراسی در غرب فریب و دروغ و در نهایت پوچ است و مقوله ای کلیدی در سیستم فکری من به عنوان یک مارکسیست نیست.
منصور حکمت از کتاب دموکراسی، تعابیر و واقعیتها
نوشته های حکمت نسبت به سازمان وحدت کمونیستی و راه کارگر و رزمندگان :
حکمت در مقاله ی وحدت کمونیستی و جنگ داخلی در کردستان، سازمان وحدت کمونیستی را مظهر لیبرالیسم چپ می داند و می نویسد که این سازمان در جریان جنگ دموکرات و کوموله قربانی اصلی بوده است (جنگ دموکرات وکوموله طبق اسناد از کثیف ترین وغیرقابل دفاع ترین وقایع دردرون جنبش چپ بوده که جز برادرکشی و ریزش نیروها هیچ نتیجه ی دیگری در بر نداشت) حکمت در این مقاله با ادبیاتی تهاجمی وایدئولوژیک موضع گیری وحدت کمونیستی علیه این جنگ را نقد؟! کرده و سازمان وحدت کمونیستی را با صفاتی چون لیبرال های وابسته - اومانیست های بورژوا- توجیه گران بردگی انسانها – انکار کنندگان طبقه ی پرولتاریا و درنهایت روشنفکرانی بورژوا معرفی می کند. براستی که بزرگانی چون مرتضی محیط و خسروپارسا و خلیل رستم خانی و .... واجد این صفات اند!
حکمت در ادامه ی مقاله با تعریف وتمجید بسیار از کوموله با جملاتی مثل هرکسی می داند که کوموله صادرکننده بیانیه ی حقوق پایه ای زحمتکشان وحزب دموکرات یک سد مقاومت در برابر این حقوق است می افزاید حزب دموکرات حزبی سازشکار است که آنتی کمونیسم را به هزار شیوه در کردستان رواج می دهد و در مقابل زحمتکشان (کوموله) دست به ارعاب وسرکوب می زند و با حکومت جلاد مرکزی وبورژوازی وارد معامله می شود. احتمالا و به تعبیر آقای منصورحکمت آقای قاسملو و رفقایی چون شرفکندی و... نیز جان خود را بر سرهمین معاملات ! گذاشتند و واجد صفات مطرح شده از جانب حکمت اند و تاریخ منطقه ی کردستان نیز گواهی دهنده ی بسیاری حقایق است .
حکمت همچنین در مقاله ی درنقد وحدت کمونیستی - آناتومی لیبرالیسم چپ در ایران
سازمان وحدت کمونیستی را سازمانی منحرف از مارکسیسم و نماینده ی جریان لیبرالیسم چپ و سازمانی ریاکار و بی مایه و دارای درک نادرست از مارکسیسم معرفی می کند و جالب اینجاست که منصورحکمت وقتی دراین مقاله و البته مقالات دیگرش، به اوج حملات خود می رسد جریانات راه کارگر و وحدت کمونیستی را همچون منشویک ها می بیند و این دو را با هم مثال می زند یا اینکه مواضع راه کارگر را با تروتسکی مقایسه می کند. ردپای استالین کبیر در تمامی این نوشته ها به روشنی دیده می شود.
حکمت در نقد دو گروه راه کارگر و رزمندگان نیز همچون نقد! وحدت کمونیستی عمل می کند، حکمت در مقاله ی رزمندگان و راه کارگر: جدال بر سرتحقق سوسیالیسم خلقی می نویسد: مجادله ی راه کارگر و رزمندگان بر سر سرنوشت بورژوازی لیبرال درمحتوای خود در واقع تاکیدی است بر توافق دو گروه بر سر ضرورت تحقق سوسیالیسم خلقی که خود اساسی ترین انحراف جنبش کمونیستی در سطح مقولات برنامه ای است !!!
حکمت درادامه ی این مقاله می نویسد این دو گروه اساس آموزه های مارکسیستی در مورد انقلاب را نفی می کنند، سپس ادامه می دهد که مارکسیسم از نابودی سرمایه داری یک چیز را طلب می کند سوسیالیسم، که پیش شرط اساسی آن دیکتاتوری پرولتاریاست. حال آنکه رزمندگان و راه کارگر خواستار نابودی سرمایه داری از طریق یک انقلاب دموکراتیک هستند! برقراری سوسیالیسم به وسیله ی جمهوری دموکراتیک خلق، بدون دیکتاتوری پرولتاریا!
دیدگاه آقایان حکمت و آذرین و کشاورز در این مقاله به روشنی بیان شده است.
البته آقای حکمت درک خود از مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا در مقاله ی دولت در دوره های انقلابی به تفضیل بیان کرده که نقد آن از حوصله ی این مقاله خارج است ولی نکته ی مسلم در این مقاله این است که درک آقای حکمت از دیکتاتوری پرولتاریا بیشتر درکی استالینیستی و پل پوتی است تا مارکسیستی.
انگلس در توضیح مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا نوشته که منظور مارکس از این مفهوم هژمونی طبقه ی کارگر است ولی درک آقای منصور حکمت از این مفهوم نیرویی است که باید لزوما" با خشونت وسرکوب سرمایه داری و بورژواها را نابود کند.
لازم به ذکر است که آقای منصور حکمت به عنوان یک مارکسیست جهانی! از واژه ی ذهنی گرایی و التقاط تئوریک برای طرد و تخطئه ی نظر فردی چون پل سوئیزی نیز استفاده می کند و در مقاله ی در حاشیه ی مباحثات اخیر سوئیزی و بتلهایم نادرستی نظرات این دو را ثابت می کند و این مباحثه را ابهام برانگیز و مغشوش کننده می داند. حکمت در این مقاله دفاع جانانه ای از جامعه ی شوروی و سیستم اقتصادی آن می کند و نظرات بتلهایم و سوئیزی را بی ارزش و غیرعلمی و به دور از واقعیت می داند که البته باز تاریخ است اثبات کننده ی درستی و نادرستی نظرات است (پل سوئیزی یا حکمت، مساله این است؟!!!)
حکمت در ادامه ی حملات و فحاشی هایش ( گناه بزرگ حزب توده (کیانوری) این بود که از واژه ی لیبرال به عنوان فحش استفاده می کرد در حالی که در ادبیات منصور حکمت واژه های روشنفکر و رفرمیست و سوسیالیست و... به عنوان فحش به کار می روند) در مقاله ی ابراز وجود به شیوه ی راه کارگر، راه کارگر را به عنوانی سازمانی پوپولیست و اپورتونیست و سازمانی با گرایشات قوی رویزیونیستی وبا مواضع سیاسی و اقتصادی بوروکراتیک و لیبرالی معرفی می کند. بد نیست گفته شود که سازمان وحدت کمونیستی و راه کارگر از سالم ترین و قابل دفاع ترین جریانات چپ در تاریخ معاصر محسوب می شوند که در تحلیل های خود اشتباهات کمی داشته اند.
البته درپایان باید اشاره شود که جرم بزرگ سازمان راه کارگر و وحدت کمونیستی که آنها را مستوجب تهاجم ها و فحاشی های آقای حکمت قرارداده این است که این سازمانها برنامه ی حزب کمونیست ایران را نقد کرده اند! و چون بدون هیچ شک و شبهه ای یگانه حزب کمونیست و انقلابی واقعی حزب کمونیست ایران به رهبری منصور حکمت است و تمام واقعیت ها و حقایق در دستان این حزب است پس هیچ نقدی متوجه آنان نیست و فقط آنان باید به تخریب و فحاشی علیه جریاناتی چون راه کارگر و وحدت کمونیستی و رزمندگان و حتی چریکهای فدایی اقلیت بپردازند.
ادبیات و نگاه و تفکر استالینی منصور حکمت در مقاله هایش به روشنی گویای همه چیز است. منصور حکمت بارها مخالفان خود را منحرفین منشویکی و تروتسکیست (البته خود تروتسکی را هم یک منشویک نبم بند معرفی می کند) می نامد.
همین نگاه و همین ادبیات در تاریخ معاصر ایران از زبان گروه هایی چون فدائیان اسلام و موتلفه و مجاهدین خلق و انصار حزب الله و بخش عمده ای از جمهوری اسلامی تکرار شده است. همسویی نگاه جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق (مسعودرجوی) و حزب کمونیست کارگری (منصور حکمت) را با ادبیاتی یکسان و تفکری یکجور در بسیاری از موضع گیری های این جریانات می توان دید .
نظر منصور حکمت وحزب کمونیست کارگری نسبت به مذهب :
منصور حکمت در مقالهء عروج و افول اسلام سیاسی، اسلام سیاسی را یک جنبش ارتجاعی معاصر و پیدایش آنرا نتیجه ی خلاء دید ایدئولوژیک سیاسی و سردرگمی بورژوازی می داند. وی عروج اسلام سیاسی در ایران را مقدمه ای بر یک انقلاب فرهنگی ضد دینی و ضد اسلامی می داند و بستن پرونده ی اسلامیت را به دست نیروهای آزادیخواه می داند! همین برخورد سلبی و ضدی با مذهب را ما در تمام تریبون ها و اظهارنظرها و سایت های حزب کمونیست کارگری مشاهده می کنیم.
آقای حکمت بدون توجه به پایه های مادی دین در مقالات ضددینی اش فقط به اسلام و خاورمیانه اشاره می کند و در همین مقاله ایجاد کشور مستقل فلسطین را باعث نابودی اسلام و اسلامیت در منطقه می داند! بدون اینکه بگوید چرا جامعه ی صنعتی آمریکا آنقدر مذهبی است یا برگشتن مذهب در قالب مقاومت در مقابل تجاوزگران امپریالیست در کشورهای عراق و افغانستان چه توجیهی دارد؟
این نوع برخورد ضدی با مذهب و نادیده گرفتن پایه های مادی مذهب و گرایشات مذهبی مسلما" به دور از مارکسیسم و تحلیل مارکسیستی است. همچنین بهتر است دیدگاه ضد مذهبی آقای حکمت و حزب کمونیست کارگری رابا نظرات عزیزانی چون خسروگلسرخی و بیژن جزنی و مصطفی شعاعیان مقایسه کرد.
نکته ی دیگر مربوط به نظر حزب کمونیست کارگری در مورد سکس و روایط آزاد جنسی است که به قدری مهم است که در تمام برنامه های حزب، بندی را به آن اختصاص می دهند و در تمامی اظهار نظرهای مسئولین حزب به آن پرداخته
می شود. حزب کمونیست کارگری جریان تاریخ را از آخر آن می فهمد چرا که مارکس آزادی از روابط جنسی و نیز آزادی از مذهب را در دوران کمون ممکن و تحقق این امر را پس از تغییر روابط تولید و لغو مالکیت خصوصی می داند ولی دوستان کمونیست کارگری بدون در نظر گرفتن شرایط عینی و مادی حکم و فتوای خود را نسبت به لغو مذهب و آزادی جنسی اعلام می کنند.
منصور حکمت در مقاله ی دادگاه های انقلابی کوموله و رنجش لیبرال ها به دفاع از اعدام های انقلابی کوموله می پردازد و می نویسد: قوانین ما و حق محاکمه توسط ما از میان مردم نازل شده است و حقانیت خود را از منافع طبقاتی خاصی می گیرند، منافع طبقه ی کارگر. در ابتدای همین مقاله حکمت به درستی از مدافعان حقوق بشر می پرسد کدام بشر مدافع کدام حقوق بشر است؟ ولی خودش چون احتملا" به این پرسش (که پرسش وی نیست) اعتقادی ندارد در چند سطر پایین تر فراموش می کند که بگوید کدام مردم یا کدام یک از کارگران، او و دوستانش را در کوموله برگزیده اند تا دادگاه برگزار کرده و حکم اعدام صادر کنند؟!
البته حکمت این مقاله را در سال 1364 نوشته و در اواخر عمر در مصاحبه ای اعدام را شنیع ترین مجازات می داند. عین همین تغییر را ما در مورد نظرات حکمت راجع به انقلاب ایران و شوروی نیز می بینیم که امری مثبت است ولی باید دید که این چرخش 180 درجه ای در چه راستایی است؟ تکامل فکری یا اپورتونیسم و فرصت طلبی و پیروی از گفتمان روز. کاش آقای منصور حکمت ابتدا به نقد کامل تمامی حرف ها و عملکردها و سخنان خود می پرداخت سپس به اصلاح ادبیات خود و حزبش می پرداخت (چیزی که هیچ وقت مشاهده نشد) تا حرف های جدیدش حداقل برای هوادارانش کمی باور پذیر باشد.
در گپی که با دوستی می زدم وی می گفت که منصور حکمت تنها ایرانی بود که مارکس را می فهمید! الان و در پایان می توانم ادعا کنم که منصور حکمت در آیینه ی آثار و نوشته هایش هیچ درک درستی از مارکسیسم نداشته است. کافی است به کتاب زندگی و دیدگاه های کارل مارکس نوشته ی مرتضی محیط یا هر کتاب دیگری از زندگی و عقاید مارکس رجوع کنیم تا متوجه این نکته بشویم.
نکاتی درباره ی تاریخچه ی حزب کمونیست کارگری
تاریخ حزب کمونیست کارگری به گروه سهند (که یک حلقه ی مطالعاتی بود و فعالیت عملی نداشت) برمی گردد وبعد از آن اتحادیه مبارزان کمونیست تشکیل می شود و در شهریور سال 1362 اتحادیه در پیوند با کوموله و بخشی از نیروهای پیکار حزب کمونیست ایران را تشکیل می دهند و بالاخره از دل! حزب کمونیست ایران در اوایل دهه ی هفتاد حزب کمونیست کارگری متولد می شود. 4 نفر بنیان گذار این حزب هستند. منصورحکمت که مرد و کوروش مدرسی و ایرج آذرین و رضا مقدم که هر سه نفر از این حزب جدا شدند. درسال 2004 اولین انشعاب در این حزب رخ می دهد و گروهی موسوم به حکمتیست ها به رهبری کوروش مدرسی از این حزب جدامی شوند. دومین انشعاب در سال 2006 توسط علی جوادی و آذر ماجدی رخ می دهد که به نام اتحاد کمونیسم کارگری نامیده می شود و سومین انشعاب نیز اخیرا" در بین حکمتیست ها رخ داده که نگارنده از جداشدگان و اسم احتمالی آنها خبری ندارم. درباره ی ارتباط این حزب با اسرائیل چون اطلاعات مستدل و کافی ندارم اظهارنظری نمی کنم تنها نکته ی قابل ذکر دراین میان این است که منصورحکمت (حزب کمونیست کارگری) دوبار انتخابات اخیر اسرائیل را تحلیل کرده وراجع به محاکمه ی 13یهودی به جرم جاسوسی بیانیه داده و راجع به جنگ لبنان واسرائیل نیز چهاربار موضع گیری کرده است و درتاریخچه ای که حکمتیست ها از حزب کمونیست کارگری انتشار داده اند نیز به صراحت این مطلب را نوشته اند که هیچ اظهارنظر رسمی ای از رهبران حزب مبنی بر نامشروع بودن کمک مالی گرفتن از اسرائیل مشاهده نشده است.
تکمله ی 1: این مطلب را رفیق خوبم روزبه چند وقت پیش برای انتشار به من داد اما من متاسفانه در انتشار آن تنبلی کردم. از رفیق خوبم پوزش می خواهم.
تکمله ی 2: در همین ارتباط بخوانید «در این بن بست» را از رضا مقدم یکی از بنیانگذاران حزب که همان طور که روزبه نوشته از حزب کمونیست کارگری جدا شده است.
